غراشیده. [ غ َ دَ ] ( ن مف ) خراشیده. ( برهان قاطع ). || قهرآلود و خشمناک ، و به این معنی غرانیده هم به نظر آمده است که به جای شین نون باشد. ( برهان قاطع ). خشم گرفته. ( صحاح الفرس ) ( فرهنگ اسدی ) ( اوبهی ). خشم آلود و تند. ( فرهنگ رشیدی ) : درآمد ز درگاه من آن نگارغراشیده و رفته زی کارزار.علی قرط ( از صحاح الفرس ) ( از فرهنگ اسدی ).چنان شد غراشیده از کینه اش که آتش زبانه زد از سینه اش.آغاچی ( از...
فرهنگ عمید
خشم آلود، خشمناک، خشمگین: چنان شد غراشیده از کینه اش / که آتش زبانه زد از سینه اش (آغاجی: شاعران بی دیوان: ۱۹۴ ).