معانی کلمه : غدر
لغت نامه دهخدا
غدر. [ غ ُ دُ ] (ع اِ) ج ِ غدیر. (اقرب الموارد). || ج ِ غَدور. (اقرب الموارد). حیله گران و غدّاران . (ناظم الاطباء).
غدر. [ غ ُ دَ ] (اِخ ) بر وزن زفر، از دهستانهای یمن ودر آنجاست «ناعط» که دژ عجیبی از بناهای قدیم است . غدر را به تصحیف عُذَر نیز گویند. (معجم البلدان ).
فرهنگ عمید
۱. خیانت کردن.
۲. بی وفایی کردن.
۳. نقض عهد، بی وفایی.
۴. خیانت.
۵. مکر، فریب.
* غدر اندیشیدن: (مصدر لازم ) [قدیمی] = * غدر کردن
* غدر داشتن: (مصدر لازم ) [قدیمی] = * غدر کردن
* غدر کردن: (مصدر لازم ) [قدیمی]
۱. بی وفایی کردن، پیمان شکستن.
۲. خیانت کردن.
۳. فریب دادن، حیله کردن.
۲. بی وفایی کردن.
۳. نقض عهد، بی وفایی.
۴. خیانت.
۵. مکر، فریب.
* غدر اندیشیدن: (مصدر لازم ) [قدیمی] = * غدر کردن
* غدر داشتن: (مصدر لازم ) [قدیمی] = * غدر کردن
* غدر کردن: (مصدر لازم ) [قدیمی]
۱. بی وفایی کردن، پیمان شکستن.
۲. خیانت کردن.
۳. فریب دادن، حیله کردن.
فرهنگ معین
(غَ دْ ) [ ع . ] ۱ - (مص ل . ) بی وفایی کردن ، خیانت ورزیدن . ۲ - (اِمص . ) بی وفایی ، خیانت . ۳ - (اِ. ) مکر، حیله .
فرهنگ فارسی
خیانت کردن، بی وفائی کردن، نقض عهد، بی وفائی، مکروفریب
۱ - بیوفایی کردن نقض عهد کردن ۲ - خیانت ورزیدن . ۳ - ( اسم ) بیوفایی ۴ - خیانت . ۵ - فریب مکر حیله .
جمع غدیر جمع غدور حیله گران و غداران
۱ - بیوفایی کردن نقض عهد کردن ۲ - خیانت ورزیدن . ۳ - ( اسم ) بیوفایی ۴ - خیانت . ۵ - فریب مکر حیله .
جمع غدیر جمع غدور حیله گران و غداران
مترادف و متضاد
خیانت
جفا، جور
تزویر، حیله، فریب، مکر
بیوفایی، پیمانشکنی، نقضعهد
۱. بیوفایی، پیمانشکنی، نقضعهد
۲. جفا، جور
۳. خیانت
۴. تزویر، حیله، فریب، مکر
