غث. [ غ َث ث ] ( ع ص ) لاغر. ( غیاث اللغات ). کم گوشت. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ): لحم غث ؛ گوشت لاغر. ( منتهی الارب ). و تأنیث آن غثة. ( اقرب الموارد ). مقابل سمین. غث و سمین ؛ لاغر و فربه. || سخن تباه. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ): حدیث غث ؛ سخن تباه. ( منتهی الارب ). حدیث غث ؛ سخن ناخوش. ج ، اَغِثّاء. ( بنقل دزی ) : قاصدان از قصداربر کار کرد، و میفرستاد سوی بلخ ، و غث و سمین می بازنمود عبدوس ر...
فرهنگ عمید
۱. لاغر؛ کمگوشت. ۲. سخن سست و نادرست. 〈 غثوسمین: [مجاز] ۱. بدوخوب. ۲. سخن شیوا همراه با سخن غیرفصیح. ۳. [قدیمی] کمارزش و ارزشمند. ۴. [قدیمی] همهچیز.
۱. لاغر، کم گوشت. ۲. سخن سست و نادرست. * غث و سمین: [مجاز] ۱. بدوخوب. ۲. سخن شیوا همراه با سخن غیر فصیح. ۳. [قدیمی] کم ارزش و ارزشمند. ۴. [قدیمی] همه چیز.
فرهنگ معین
(غَ ) [ ع . ] (ص . )۱ - لاغر. ۲ - سخن نادرست و سُست .
فرهنگ فارسی
لاغر، کم گوشت، سخت سست ونادرستغث وسمین:لاغروفربهکنایه ازدوچیزنقیض یکدیگر، درست ونادرست، صلاح وفساد، خیروشر۱ - لاغر کم گوشت مقابل سیمین فربه . ۲ - سخن تباه کلام نادرست مقابل سیمین . یا غبیرائ و ( با ) سمین . ۱ - درست و نادرست صدق و کذب : چون صدق با کذب و غث با سمین و صواب با خطا امتزاج و اختلاط پذیرد تمییز عسر شود . ۲ - کلام فصیح و بلیغ توام با سخنان غیر فصیح و غیر بلیغ . یا غبیرائ و سمین کردن . ان...