غبیر. [ غ ُ ب َ ] (اِخ ) آبی است در ناحیه ٔ «دارةُ غَبیر» از آن ِ قوم بنی الاضبط. (معجم البلدان ). || دارة غُبیر. رجوع به دارة غُبیر شود.
غبیر. [ غ َ ] (ع اِ) نوعی از خرما.(منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || آبی است مر محارب را. (منتهی الارب ). || (ص ) سست رأی : رجل غبیرالرأی ؛ مردی سست رأی . (مهذب الاسماء).