معانی کلمه : غبار
لغت نامه دهخدا
غبار. [ غ ِ ] (اِ) و غباره را در بعضی لغت نامه ها بمعنی چوبی که بدان گاو رانند، آورده اند ولی صحیح غباز است . رجوع به غباره و غباز شود.
فرهنگ عمید
۱. خاک نرم؛ گَرد.
۲. [مجاز] آزردگی.
〈 غبار خاستن: (مصدر لازم) [قدیمی]
۱. بلند شدن گَرد.
۲. [مجاز] بهوجود آمدن آزردگی.
۱. خاک نرم، گَرد.
۲. [مجاز] آزردگی.
* غبار خاستن: (مصدر لازم ) [قدیمی]
۱. بلند شدن گَرد.
۲. [مجاز] به وجود آمدن آزردگی.
۲. [مجاز] آزردگی.
* غبار خاستن: (مصدر لازم ) [قدیمی]
۱. بلند شدن گَرد.
۲. [مجاز] به وجود آمدن آزردگی.
فرهنگ معین
(غُ ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - گرد، خاک نرم . ۲ - نامی برای قلم و نوشته های بسیار ریز در خوش - نویسی .
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
خاک، گردوخاک، گرد
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
گرت
فرهنگستان زبان و ادب
{dust} [مهندسی محیط زیست و انرژی] ذرات ریز گردوخاک معلق در هوا
{haze} [علوم جَوّ] ذرات ریز گردوخاک یا نمک پراکنده در بخشی از جوّ
{haze} [علوم جَوّ] ذرات ریز گردوخاک یا نمک پراکنده در بخشی از جوّ
