کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه غامض | کلماتور
معانی کلمه : غامض
تلفظ بین المللی :
/q1ˈɑmez/
تلفظ :
[q1'Amez]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
مسئله غامض
مسهلا غامض
موضوع غامض
وضعیت غامض
غامضه
شارع الغامش
سوی غامش
غاضب
غاضره
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
غامض. [ م ِ ]( ع ص ) زمین پست نرم. زمین مغاک. ج ، غوامض. ( منتهی الارب ). زمین هموار. ( مهذب الاسماء ). || مرد سست حمله. || سخن پوشیده و دور، خلاف واضح. ( منتهی الارب ): کلام غامض ؛ سخن پوشیده و دور. سخن باریک معنی. ( صراح ). گفتار مشکل ، دشوار، سخت ، عسیر، دشخوار. کلام دور از فهم ، پیچیده ، آنچه دریافته نشود. معقد. باتعقید. مسئله غامض ، دشوار، تاریک. یقال مسئلة غامضة لاتعرف. ( مهذب الاسماء ). ج ،...
فرهنگ عمید
۱. مبهم و مشکل، دور از فهم، پوشیده و دور از ذهن.
۲. [قدیمی] زمین پست.
فرهنگ معین
(مِ ) [ ع . ] (اِفا. ) دشوار، پوشیده .
فرهنگ فارسی
زمین پست، امرمبهم ومشکل، سخن دورازفهم، پوشیده ودورازذهن
( اسم ) پوشیده مشکل ( سخن کلام ) مقابل واضح جمع : غوامض .
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
بغرنج، پیچیده، حاد، دشخوار، دشوار، سخت، شاق، صعب، مشکل، معقد، مغلق ≠ ساده، سهل
abstruse (صفت)مغلق، پیچیده، غامض، پنهانknotty (صفت)پیچیده، غامض، گره دارproblematic (صفت)غامض، گیج کننده، حیرت اور، مسئله ایdifficult (صفت)غامض، ژرف، سخت، دشوار، پر زحمت، سخت گیر، پر دردسر، مشکل، صعب، معضل، گرفتگیر، پراشکالinvolute (صفت)غامض، مبهم، بغرنج، پیچ دار، تودرتوproblematical (صفت)غامض، گیج کننده، حیرت اور...
کلمات مرتبط
مسئله غامض
مسهلا غامض
موضوع غامض
وضعیت غامض
غامضه
شارع الغامش
سوی غامش
غاضب
غاضره
نظرات