غازی قلندر. [ ق َ ل َ دَ ] ( اِخ ) نامرادی درویش نهاد و عاشق پیشه است و شعر را هم نامردانه گوید. در سمنان اقامت داشت و این ابیات از اوست :زمانه چون تو ستمکاره ای بدست آوردعجب که یک دل آسوده در جهان ماند.نام لیلی به سر تربت مجنون مبریدبگذارید که دیوانه قراری گیرد.غم گریزان شد از افغان تو غازی شب هجربعد از این دست در آغوش که خواهی کردن ؟این رباعی را بسیار رندانه گفته است : یک چند چو موسی به مناجات ش...
فرهنگ فارسی
نامرادی درویش نهاد و عاشق پیشه است و شعر را هم نامرادانه گوید .