عیار. (ع اِ) ج ِ عیر. رجوع به عیر شود.
عیار. [ ع َی ْ یا ](اِخ ) نام اسب خالدبن ولید بود. (از منتهی الارب ).
۱. میزان فلزی گرانبها در یک آلیاژ.
۲. مقیاس سنجش چیزی؛ معیار.
۳. میزان؛ اندازه.
۴. [قدیمی، مجاز] خلوص؛ تازگی.
۵. [قدیمی، مجاز] ترازو؛ ترازوی وزن کردن طلا و نقره.
۶. (اسم مصدر) [قدیمی] سنجیدن میزان خالص بودن طلا یا نقره.
(عَ یّ) [ ع . ] (ص .) 1 - ولگرد. 2 - تندرو، چالاک . 3 - دزد، طرار. 4 - جوانمرد.
(عِ یا عَ) [ ع . ] 1 - (مص م .) اندازه کردن . 2 - آزمودن صحت پیمانه . 3 - (اِ.) مقیاس برای اندازه گیری مقدار خالص طلا و نقره .
دوست، یار، حامی، جوانمرد. || (پهلوی) ایار. || دزد، راهزن، حرامی.
معیار
زرسنجی
سنگمحک
محیل، مکار
تبهکار، مفسد
جوانمرد، شوالیه، فتا، فتی
آزمایش، آزمون، امتخان، سنجش
تردست، تندرو، جلد، چابک، چالاک
حرامی، دزد، راهزن، رهزن، سارق، شبرو، طرار، غارتگر، گردنهبند
۱. معیار
۲. سنگمحک
۳. آزمایش، آزمون، امتخان، سنجش
۴. زرسنجی