عون . [ ع َ ] (اِخ ) ابن موسی . رجوع به ابوروح شود.
عون . [ ع َ ] (اِخ ) ابن ابی جحیفة. رجوع به ابوحفص شود.
عون . [ ع َ ] (اِخ ) ابن عمروالقیس . رجوع به ابوعمرو شود.
عون . [ ع َ ] (اِخ ) ابن عبداﷲ. تابعی بود. (منتهی الارب ).
کمک، نصر، یاری، یاوری
دستگیر، کمکرسان، مساعد، یار، یاور
۱. کمک، نصر، یاری، یاوری
۲. دستگیر، کمکرسان، مساعد، یار، یاور