عنفوان. [ ع ُ ف ُ ] ( ع اِ ) اول هر چیزی و خوبی و حسن آن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء )؛ عنفوان شباب ؛ جوانی و یا ابتدای خوبی و بهجت آن. ( از اقرب الموارد ). اول هر چیز و آغاز جوانی. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). لغت عنفوان ، وزن فنعلان است از ماده «عفو» بمعنی خالص و برگزیده و یا وزن فعلوان است از ماده «عنف » بمعنی عدم رفق و مدارا، زیرا ابتدای جوانی دارای حالتی غیر رفق آمیز است. و یا مبدل از ماد...
فرهنگ عمید
۱. اول جوانی. ۲. اول هر چیز. ۳. اول خوبی چیزی.
فرهنگ معین
(عُ فُ ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - اول جوانی . ۲ - اول هر چیز.
فرهنگ فارسی
اول جوانی، اول هرچیز، اول خوبی چیزی ( اسم ) ۱ - اول جوانی اول شباب ۲ - اول هر چیز .
مترادف و متضاد
آغاز، ابتدا، اوان، اوایل، اول، بدایت، بدو، شروع ≠ اختتام، پایان