عنان . [ ع ِ ] (ع اِ) ج ِ عُنّة.(از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رجوع به عنة شود.
عنان . [ ع َن ْ نا ] (ع ص ) درنگ کار. گویند هو عنان الخیر؛ یعنی وی در نیکی درنگ میکند. (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). || سباق . (المنجد)....
فرهنگ عمید
۱. لگام، دهانۀ اسب. ۲. دوال لگام که سوار به دست می گیرد. * عنان با (بر ) عنان رفتن: [قدیمی] ۱. پهلو به پهلو اسب راندن. ۲. [مجاز] برابر بودن. ۳. به موازارت هم راه رفتن. * عنان تافتن: [قدیمی، مجاز] برگشتن، روگردان شدن. * عنان کشیدن: [قدیمی] ۱. زمام مرکب را کشیدن و او را از حرکت بازداشتن. ۲. [مجاز] بازایستادن، توقف کردن.
۱. لگام؛ دهانۀ اسب.۲. دو...
فرهنگ معین
(عِ ) [ ع . ] (اِ. ) لگام ، زمام ، افسار.
فرهنگ فارسی
لگام، دهانه اسب، دوال لگام که سواربدست میگیرد ( اسم ) ۱ - دوال لگام ستور که سوار به دست گیرد افسار دهانه زمام ۲ - حرکت جنبش مقابل رکاب . یا عنان امل سبک شدن . ناامید شدن . یا عنان با عنان رفتن . ۱ - پهلو به پهلو اسب راندن . ۲ - معادل بودن برابر بودن یا عنان بر عنان زدن . برابری کردن همسری کردن . اصل العنوان
دانشنامه عمومی
عنان یا دهنهٔ لگام، قطعه ایست آهنین که در دهان اسب جای می گیرد. دهنه بخشی از افسار اسب به شمار می آید.لگامافسارفرهنگ معین، سرواژهٔ دهنه.wiki: یمن در شبه جزیره عربستان. این دهستان به (قبائل حاشد) و (أل عنان) نسبت داده شده است، چنانکه مؤرخ:(الأکوع) می نویسد: آل عنان بزرگترین قبائل صاحب نفوذ منطقه بوده أند، و در آن دوران قسمت گسترده أی از این منطقه تحت فرمان عشایر بنی حاشد بوده أست.روستای: عَناقَةروس...