معانی کلمه : عمید
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. بزرگ و سرور، سردار.
۲. مسئول مالیات، مشوفی.
۲. مسئول مالیات، مشوفی.
فرهنگ معین
(عَ ) [ ع . ] (ص . ) بزرگ و سرور قوم .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: amid) (عربی) آن که منصب یا مقامی بزرگ دارد ، رئیس ، حاکم ؛ عنوانی برای مقامات حکومتی در دورهی سامانیان و بعد از آن .
مترادف و متضاد
پیشوا، رئیس، سردسته، سرور، مهتر، نقیب
