Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : عمید

تلفظ بین المللی : /ˈaːmid/ تلفظ :‌ ['a:mid]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیفرهنگ اسم هامترادف و متضاد
  • عمید الجیوش
  • عمید الدوله
  • عمید خراسان
  • عمید زاده
  • عمید حسن
  • عمید زنجانی عباسعلی
  • عمید موسی
  • عمید نوری الموتی عفت
  • عمید کمالی
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیفرهنگ اسم هامترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

عمید. [ ع َ ] ( ع ص ) شکسته دل از عشق. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ). آنکه عشق وی را شکسته باشد. || سخت غمگین. ( از اقرب الموارد ). بیقرار و تفته از بیماری و جز آن. ( منتهی الارب ). || ( اِ ) خانه ای که کسی در آن پناهنده شود، و بست و پناهگاه. ( ناظم الاطباء ). || سردار قوم. ( منتهی الارب ). سرور و تکیه گاه قوم که حوایج خود را به او رجوع کنند. ( از اقرب الموارد ). خواجه. ( دهار ) ...

فرهنگ عمید

۱. بزرگ و سرور، سردار.
۲. مسئول مالیات، مشوفی.

فرهنگ معین

(عَ ) [ ع . ] (ص . ) بزرگ و سرور قوم .

دانشنامه آزاد فارسی

عَمیدعنوان خطابی کارگزاران بلند پایۀ دستگاه اداری دولت های سامانی و غزنوی و سلجوقی. این عنوان در نقش و سمت مشخصی بر افراد اطلاق نمی شده، بلکه به قشری از طبقۀ کاربدستان اشاره داشت که فرمانروایان کشوری و کارگزاران بلند پایه از میان آن ها برگزیده می شدند. در مقابل این گروه، کسانی بودند که به آنان سالار و شحنه گفته می شد و به خلاف عُمَدا (جمع عمید) نظامی بودند. از دورۀ آل بویه، این واژه با کلماتی دیگر...

فرهنگ فارسی

دکتر موسیاستاد دانشگاه تهران و عالم حقوق ( و. تبریز ۱۲۸۷ ه.ش .- ف. تهران ۱۳۴۲ ه.ش . ) . وی تحصیلات مقدماتی و علوم قدیم را نزد علمای معروف تبریز فرا گرفت سپس بتهران آمد و فقه واصول و حکمت را نزد مدرس و میرزا طاهر تنکابنی و میرزا رضای ایروانی آموخت . پس از ادامه تحصیل در قم و عتبات باخذ درجه اجتهاد نایل گردید و علوم جدید را تا دوره کامل متوسطه در مدارس تبریز و دارالفنون تهران آموخت و برای ادامه تحصی...

فرهنگ اسم ها

(تلفظ: amid) (عربی) آن که منصب یا مقامی بزرگ دارد ، رئیس ، حاکم ؛ عنوانی برای مقامات حکومتی در دوره‌ی سامانیان و بعد از آن .

اسم: عمید (پسر) (عربی) (تلفظ: amid) (فارسی: عَميد) (انگلیسی: amid) معنی: عاشق و بی قرار، رئیس، حاکم، آن که منصب یا مقامی بزرگ دارد، عنوانی برای مقامات حکومتی در دوره ی سامانیان و بعد از آن، همچنین بزرگ قوم، سرور و تکیه گاه طایفه...

مترادف و متضاد

پیشوا، رئیس، سردسته، سرور، مهتر، نقیب


کلمات مرتبط

  • عمید الجیوش
  • عمید الدوله
  • عمید خراسان
  • عمید زاده
  • عمید حسن
  • عمید زنجانی عباسعلی
  • عمید موسی
  • عمید نوری الموتی عفت
  • عمید کمالی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات