Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : عمل اورنده

تلفظ بین المللی : /ˈamal uːrˈande/ تلفظ :‌ ['amal u:R'ande]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • عمل آورنده
  • عمل آورده
  • عامل بند اورنده جریان خون
  • عمل اورده
  • عمل
  • عمل آمده
  • عمل آوری
  • عمل آوری خشک
  • عمل آوری در هوا
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

( عمل آورنده ) عمل آورنده. [ ع َ م َ وَ رَ دَ / دِ ] ( نف مرکب ) سازنده.
- به عمل آورنده ؛ مهیاکننده. سازنده.

فرهنگ فارسی

( عمل آورنده ) سازنده

کلمات مرتبط

  • عمل آورنده
  • عمل آورده
  • عامل بند اورنده جریان خون
  • عمل اورده
  • عمل
  • عمل آمده
  • عمل آوری
  • عمل آوری خشک
  • عمل آوری در هوا
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات