کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه علوق | کلماتور
معانی کلمه : علوق
تلفظ بین المللی :
/ˈoluːq1/
تلفظ :
['olu:q1]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
ذی علاقه
رئیس العلوم
البرهان فی علوم القران
انبار علوفه
رگ های عروق
انجمن فلسفه و علوم انسانی
سیلو کردن علوفه
اکادمی علوم روسیه
صحیفه علویه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
علوق . [ ع ُ ] (ع مص ) دوست داشتن و خواهش نمودن . (از منتهی الارب ). دوست داشتن . (از لسان العرب ) (تاج العروس ) (اقرب الموارد). || کشتن : علق فلان دم َ فلان ؛ یعنی کشت .(از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || شروع کردن . (از منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از اقرب الموارد). || باردار گردیدن . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || بسته شدن خون زن در رحم با نطفه ٔ مرد در ابتدای ایام حمل . (غیاث ا...
فرهنگ فارسی
دوست داشتن و خواهش نمودن کشتن یقال علق فلان دم فلان یعنی کشت شروع کردن
کلمات مرتبط
ذی علاقه
رئیس العلوم
البرهان فی علوم القران
انبار علوفه
رگ های عروق
انجمن فلسفه و علوم انسانی
سیلو کردن علوفه
اکادمی علوم روسیه
صحیفه علویه
نظرات