کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه علاج-کردن | کلماتور
معانی کلمه : علاج کردن
تلفظ بین المللی :
/aːlˈɑdʒ kˈardan/
تلفظ :
[a:l'AdZ k'aRdan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
علا مت سفید کردن
علاج واقعه قبل از وقوع باید کرد
علاج
علاج دادن
علاج شدن
علاج ناپذیر
علاج پذیر
علاج پذیری
علاج کننده
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
علاج کردن. [ ع ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) تیمار کردن و مروسیدن. || مداوا نمودن و معالجه کردن. || چاره نمودن و تدبیر کردن. ( ناظم الاطباء ). رجوع به علاج شود.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) مداوا کردن درمان کردن ۲ - چاره نمودن تدبیر کردن .
کلمات مرتبط
علا مت سفید کردن
علاج واقعه قبل از وقوع باید کرد
علاج
علاج دادن
علاج شدن
علاج ناپذیر
علاج پذیر
علاج پذیری
علاج کننده
نظرات