عقیقین. [ ع َ ] ( ص نسبی ) منسوب به عقیق. عقیقی. ( فرهنگ فارسی معین ). از عقیق. به رنگ عقیق یعنی سرخ. ( یادداشت مرحوم دهخدا ) : زان عقیقین میی که هر که بدیداز عقیق گداخته نشناخت.رودکی.گرفته سوی کبک شاهین شتاب ز خون کرده چنگل عقیقین عقاب.فردوسی.بشکفت لاله ها چو عقیقین پیاله هاوانگه پیاله ها همه آکنده مشک و بان.منوچهری.لاله تو گویی چو طفلک است دهن بازلبش عقیقین و قعر کامش اسود.منوچهری.بر سپهر لاجورد...