عقدت . [ ع ُ دَ ] (ع اِ) عقدة. عقده . گره . هر چیز مشکل و دشوار. (ناظم الاطباء). رجوع به عقدة و عقده شود.
عقدت. [ ع ُ دَ ] ( ع اِ ) عقدة. عقده. گره. هر چیز مشکل و دشوار. ( ناظم الاطباء ). رجوع به عقدة و عقده شود.عقدة. [ ع َ ق َ دَ ] ( ع اِ ) بن زبان. ( منتهی الارب ). اصل و ریشه لسان. || ج ِ عاقِد. ( از اقرب الموارد ). رجوع به عاقد شود. || یکی عَقَد. ( از م...
فرهنگ فارسی
عقده گره
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] معنی عَقَدَتْ: گره زد (اگر در عبارت "وَﭐلَّذِینَ عَقَدَتْ أَیْمَانُکُمْ " از زن و شوهر تعبیر کرد به الذین عقدت ایمانکم - آنهایی که دست شما را گره زده ، در حقیقت کنایه است چون در عرب رسم این بود وقتی با یکدیگر معامله و یا معاهدهای میکردند ، در آخر برای این که اعلام ...معنی عُقْدَةُ: گره (این کلمه از ماده ( ع - ق - د ) است که به معنای بستن است ، و در این آیه ، علقه زناشوئی به گرهی تشبی...