عطوف . [ ع ُ ] (ع مص ) عَطف است در تمام معانی . (از اقرب الموارد). رجوع به عَطف شود.
عطوف . [ ع َ ] (ع ص ) مهربان . عاطف . رؤوف . مشفق . گویند: رجل عطوف ؛ یعنی شخص شفوق و نیکوخلق و نیکوکار. (از اقرب الموارد). مهربان . (دهار). || قوس عطوف ؛ کمان که یکی از دو سر آن بر دیگری برگشته باشد. (از اقرب الموارد). || (اِخ ) نامی از نامهای خدای تعالی . (یادداشت به خط...
فرهنگ عمید
مهربان؛ مشفق؛ نیکوکار.
۱. میل کردن بهسوی چیزی. ۲. مهربانی کردن.
مهربان، مشفق، نیکوکار. ۱. میل کردن به سوی چیزی. ۲. مهربانی کردن.
فرهنگ معین
(عَ ) [ ع . ] (ص . ) مهربان ، مشفق .
فرهنگ فارسی
میل کردن بسوی چیزی، مهربانی کردن، مهربان، مشفق ونیکوکار ( صفت ) مهربان مشفق . عطف است در تمام معانی