عطرسای. [ ع ِ ] ( نف مرکب ) عطرسا. عطرساینده. || معطرکننده. خوشبوسازنده. ( فرهنگ فارسی معین ) : چون گل از کام خود برآر نفس کام تو عطرسای کام تو بس.نظامی.ز بس صاف پالوده عطرسای بسا مغز پالوده کآمد بجای.نظامی.نقل دهن غزلسرایان ریحانی مغز عطرسایان.نظامی.کی عطرسای مجلس روحانیان شدی گل را اگر نه بوی تو کردی رعایتی.حافظ.چو عطرسای شود زلف سنبل از دم بادتو قیمتش به سر زلف عنبری بشکن.حافظ.رجوع به عطرسا شود...
فرهنگ فارسی
( عطر سا ی ) ( صفت ) معطر کننده خوشبو سازنده .
فرهنگ اسم ها
اسم: عطرسای (دختر) (فارسی، عربی) (تلفظ: atrsay) (فارسی: عَطرسای) (انگلیسی: atrsay) معنی: معطر و خوشبو کننده، عطر ( عربی ) + سا ( فارسی )