عشب . [ ع َ ش ِ ] (ع ص ) بسیارگیاه . (ناظم الاطباء). گیاه دار. و در تأنیث عَشِبة گویند. (از اقرب الموارد).
عشب . [ ع َ ش َ ] (ع مص ) خشک گردیدن . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || روییدن گیاه در مکانی . (از اقرب الموارد).