کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه عسد | کلماتور
معانی کلمه : عسد
تلفظ بین المللی :
/ˈaːsd/
تلفظ :
['a:sd]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
ذات عاده مستقره
روز عادی
انداوه عبدالرضا
اورنگ عبدالحسین
سارق عادل
زیاده نوشی عادتی
اوزاعی عبدالرحمان
انوشیروان خان عادل
صاحب عادل
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
عسد. [ ع َ] ( ع مص ) سیر کردن و رفتن. || سخت تافتن رسن را. ( از منتهی الارب ): عسد الحبل ؛ ریسمان را به سختی تافت. ( از اقرب الموارد ). || گائیدن. ( از منتهی الارب ). || ( اِ ) ببر، و برخی آن را به این معنی صحیح نمیدانند. ( از اقرب الموارد ).
فرهنگ فارسی
سیر کردن و رفتن سخت تافتن رسن را
کلمات مرتبط
ذات عاده مستقره
روز عادی
انداوه عبدالرضا
اورنگ عبدالحسین
سارق عادل
زیاده نوشی عادتی
اوزاعی عبدالرحمان
انوشیروان خان عادل
صاحب عادل
نظرات