معانی کلمه : عروسی
لغت نامه دهخدا
عروسی . [ ع َ ] (اِخ ) احمدبن موسی بن داود عروسی ، ملقب به شهاب الدین . از فضلای مصر بود و در منیة عروس ، از توابع منوفیه ٔ مصر متولد شد و به سال 1208 هَ .ق . درگذشت . او راست : حاشیة علی الملوی علی السمرقندیة، و شرح علی نظم التنویر فی اسقاط التدبیر. (از الاعلام زرکلی ).
فرهنگ عمید
۱. ازدواج.
۲. (اسم ) جشنی که به مناسبت ازدواج دو نفر برگذار می شود.
۲. (اسم ) جشنی که به مناسبت ازدواج دو نفر برگذار می شود.
فرهنگ معین
(عَ ) [ ع - فا. ] (حامص . ) ۱ - جشنی که به هنگام ازدواج برپا کنند. ۲ - همسری دختر یا زنی با مرد.
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
ازدواج، بیوگانی، زفاف، زناشویی، مزاوجت، مناکحت، مواصلت، نکاح، وصلت ≠ عزا، طلاق
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
اروس
واژه نامه بختیاریکا
بهیگ بَرُو
دیمبل دیمبو؛ ( دینگِل دینگَو )
دیمبل دیمبو؛ ( دینگِل دینگَو )
