معانی کلمه : عروان
لغت نامه دهخدا
عروان . [ ع ُرْ ] (اِخ ) ابن کنانةبن خزیمة. از اجداد جاهلی است . رجوع به عروانی شود.
عروان . [ ع ُرْ ] (اِخ ) ابن جشم بن عبدشمس وائل بن الغوث . از اجداد جاهلی است . رجوع به عروانی شود.
فرهنگ فارسی
ابن کنانه بن خزیمه از اجداد جاهلی است
