کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه عرعره | کلماتور
معانی کلمه : عرعره
تلفظ بین المللی :
/aːrʔˈareː/
تلفظ :
[a:R?'aRe:]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
عرعر
عرعر تلخ
عرعر کردن
عرعری
عَرعَر
عَرعَریان
درخت عرعر
عرعریان
عرعر الاغ
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
عرعرة.
[ ع َ ع َ رَ ] (اِخ ) ابن بِرِند. محدث است . (یادداشت مرحوم دهخدا).
عرعرة. [ ع َ ع َ رَ ] (ع مص ) برکندن چشم را. (از ناظم الاطباء). عرعر عینه ؛ چشم او را کندو یا درآورد. (از اقرب الموارد). || بیرون آوردن سربند شیشه را. (از ناظم الاطباء). عرعر صمام القارورة؛ در بطری را بیرون آورد. (از اقرب الموارد). || بجنبش آوردن چیزی را. (از ناظم الاطباء). به حرکت ...
فرهنگ فارسی
ابن برند محدث است
کلمات مرتبط
عرعر
عرعر تلخ
عرعر کردن
عرعری
عَرعَر
عَرعَریان
درخت عرعر
عرعریان
عرعر الاغ
نظرات