عدیل .[ ع ُ دَ ] (اِخ ) ابن فرج . شاعر است . (منتهی الارب ).
عدیل. [ ع َ ] ( ع ص ، اِ ) مثل. مانند. همتا. همانند. ( اقرب الموارد ) ( قطرالمحیط ). ج ، عُدَلا. || هم کجاوه. ( از اقرب الموارد ). دو کس که هر دو جانب یک کجاوه نشینند هر یکی مر دیگری را عدیل باشد. ( آنندراج ) ( غیاث اللغات ). || برابر در قدر و مرتبت. ( غیاث اللغات ). || هم شأن. هم رتبه. رقیب : خ...
فرهنگ عمید
مثل و نظیر، همتا، برابر.
فرهنگ معین
(عَ ) [ ع . ] (ص . ) نظیر، مانند.
فرهنگ فارسی
مثل ونظیر، همتا، برابر ( صفت ) نظیر مثل مانند جمع عدلائ . ابن فرج شاعرست