عجوز. [ ع ُ ] (ع مص ) ناتوان گردیدن . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). || ترک دادن چیزی را که کردن آن واجب بود. || کاهلی کردن . (منتهی الارب ). || عجوز و گنده پیر گردیدن زن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
۱. پیر شدن؛ کهنسال شدن زن.
۲. ناتوان شدن.
۱. پیرزن؛ زن کهنسال؛ گندهپیر؛ پیرزال.
۲. پیرمرد.