عجز. [ ع ُ ج ُ ] (ع اِ) ج ِ عجوز.
عجز. [ ع ُ ج ُ ] (اِخ ) دهی است به حضرموت . (معجم البلدان ).
عجز. [ ع َ ج َ / ع ُ ] (ع مص ) کلان و بزرگ سرین گردیدن زن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
۱. ناتوان شدن؛ ناتوانی؛ درماندگی.
۲. به ستوه آمدن.
۱. دنبالۀ چیزی.
۲. (ادبی) در عروض، آخرین بخش یا آخرین کلمه در مصراع دوم بیت.
(عَ جْ) [ ع . ] 1 - (مص ل .) ناتوان شدن ، درماندن . 2 - (اِمص .) ناتوانی ، درماندگی .
(عَ جُ) [ ع . ] (اِ.)1 - دنبالة چیزی . 2 - سرین . 3 - آخرین کلمة مصراع دوم هر بیت شعر.
استیصال، اضطرار، بیچارگی، درماندگی، زبونی، سستی، ناتوانی
درماندگی، ناتوان