Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : عبور

تلفظ بین المللی : /ˈobuːr/ تلفظ :‌ ['obu:R]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادفرهنگ فارسی سارهواژه نامه بختیاریکا
  • عبور بی ضرر
  • عبور دادن
  • عبور مرور
  • عبور کردن
  • عبور از مانع
  • عبور جاده
  • عبور سریع
  • عبور چیزی را لمس کردن
  • عبور کردنی
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادفرهنگ فارسی سارهواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

عبور.[ ع َ ] (ع اِ) بره ٔ گوسفند. ج ، عبائر. (منتهی الارب )(اقرب الموارد). || (ص ) ختنه ناکرده . ج ، عُبُر. (منتهی الارب ) (تاج العروس ) (اقرب الموارد).

عبور. [ ع َ ](اِخ ) نام ستاره ای است که بعد از جوزا درآید. (غیاث اللغات ). شعری عبور؛ یکی از دو شعری و آن سپس جوزاست . آن را عبور نامند چون از حجره گذرد. (اقرب الموارد). نام ستاره ای که بعد جوزا درآید. (من...

فرهنگ عمید

شِعرا = شعرای یمانی#NAME?

گذر کردن از جایی یا راهی؛ راه پیمودن؛ گذشتن.
⟨ عبورومرور: آمدورفت.

= شِعرا = شعرای یمانی
گذر کردن از جایی یا راهی، راه پیمودن، گذشتن.
* عبورومرور: آمدورفت.

فرهنگ معین

(عُ ) [ ع . ] ۱ - (مص ل . ) گذشتن ، رد شدن . ۲ - (مص م . ) گذراندن .

دانشنامه آزاد فارسی

اصطلاحی در علم نجوم، و آن عبارت است از گذر یک نقطه یا جسم آسمانی از دایرۀ عظیمه ای فلکی یا از میدان دید تلسکوپ و یا گذشتن جسمی آسمانی از برابر قرص ظاهری جسمی بزرگ تر. در طول شبانه روز هر ستاره دوبار از دایرۀ نصف النهار شخص ناظر عبور می کند. موقعیت های عبور ستارگان قطبی از دایرۀ نصف النهار، یکی در بالای قطب آسمانی (عبور علیا) و دیگری در زیر آن (عبور سفلا) است. در عبور علیا، ستاره در بالاترین ارتفاع...

فرهنگ فارسی

ستاره شعری : یکی از دو شعری و آن سپس جواز در آید و آنرا عبور خوانند چون از حجره درگذرد.
گذشتن، گذشتن ازجائی یاراهی، راه پیمودن
( مصدر ) گذشتن عبود کردن ( از نهر وادی و غیره ) . یا عبور و مرور . آمد و شد : عبور و مرور ممنوع است .
نام ستاره ایست که بعد از جوزا در آید شعری عبور یکی از دو شعری و آن سپس جوز آنرا عبور نامند چون از حنجره گذرد

دانشنامه عمومی

عبور فیلمی به کارگردانی و نویسندگی کمال تبریزی محصول سال ۱۳۶۷ است.سیدعلی اکبر اروعیعبدالرضا آشتیانیعلی جلیلی بالهمحمدهادی قمشینریمان شیری فردیوسف رضا رئیسیحسین نیکخواهزهره زارعیمحسن محامدی، مسئول فرهنگی یک اداره دولتی پس از شش سال جدایی از دوستش «حسن سلطانی» در پی او به جبهه می رود. جدایی چند ساله، بین آن دو شکاف فرهنگی به وجود آورده است اما در جبهه روحیهٔ محامدی تغییر می کند. در یک عملیات گشت و ش...

مترادف و متضاد

مرور

ردشدن، گذشتن

تردد، گذار، گذر

۱. تردد، گذار، گذر
۲. ردشدن، گذشتن
۳. مرور

pass (اسم)رد، راه، پروانه، گذرگاه، بلیط، گردونه، عبور، معبر، جواز، گذر، گدوک، گذرنامهtransmission (اسم)ارسال، سخن پراکنی، مخابره، انتقال، سرایت، عبور، فرا فرستیpassage (اسم)راهرو، تصویب، قطعه، گذرگاه، روی داد، نقل قول، عبور، معبر، سیر، عبارت، انقضاء، گذر، پاساژ، اجازه عبور، حق عبور، کار...

فرهنگ فارسی ساره

گذار، گذر

واژه نامه بختیاریکا

آ و رَو

کلمات مرتبط

  • عبور بی ضرر
  • عبور دادن
  • عبور مرور
  • عبور کردن
  • عبور از مانع
  • عبور جاده
  • عبور سریع
  • عبور چیزی را لمس کردن
  • عبور کردنی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات