معانی کلمه : عبور
لغت نامه دهخدا
عبور.[ ع َ ] (ع اِ) بره ٔ گوسفند. ج ، عبائر. (منتهی الارب )(اقرب الموارد). || (ص ) ختنه ناکرده . ج ، عُبُر. (منتهی الارب ) (تاج العروس ) (اقرب الموارد).
فرهنگ عمید
شِعرا = شعرای یمانی#NAME?
گذر کردن از جایی یا راهی؛ راه پیمودن؛ گذشتن.
〈 عبورومرور: آمدورفت.
= شِعرا = شعرای یمانی
گذر کردن از جایی یا راهی، راه پیمودن، گذشتن.
* عبورومرور: آمدورفت.
گذر کردن از جایی یا راهی، راه پیمودن، گذشتن.
* عبورومرور: آمدورفت.
فرهنگ معین
(عُ ) [ ع . ] ۱ - (مص ل . ) گذشتن ، رد شدن . ۲ - (مص م . ) گذراندن .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
ستاره شعری : یکی از دو شعری و آن سپس جواز در آید و آنرا عبور خوانند چون از حجره درگذرد.
گذشتن، گذشتن ازجائی یاراهی، راه پیمودن
( مصدر ) گذشتن عبود کردن ( از نهر وادی و غیره ) . یا عبور و مرور . آمد و شد : عبور و مرور ممنوع است .
نام ستاره ایست که بعد از جوزا در آید شعری عبور یکی از دو شعری و آن سپس جوز آنرا عبور نامند چون از حنجره گذرد
گذشتن، گذشتن ازجائی یاراهی، راه پیمودن
( مصدر ) گذشتن عبود کردن ( از نهر وادی و غیره ) . یا عبور و مرور . آمد و شد : عبور و مرور ممنوع است .
نام ستاره ایست که بعد از جوزا در آید شعری عبور یکی از دو شعری و آن سپس جوز آنرا عبور نامند چون از حنجره گذرد
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
مرور
ردشدن، گذشتن
تردد، گذار، گذر
۱. تردد، گذار، گذر
۲. ردشدن، گذشتن
۳. مرور
فرهنگ فارسی ساره
گذار، گذر
واژه نامه بختیاریکا
آ و رَو
