معانی کلمه : عبدالرشید
لغت نامه دهخدا
عبدالرشید. [ ع َ دُرْ رَ ] (اِخ ) ابن احمدبن ابی یوسف هروی ، مکنی به ابومنصور. رجوع به ابومنصور عبدالرشید در این لغتنامه و الاعلام زرکلی شود.
فرهنگ فارسی
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: abdolraŝid) (عربی) بندهی خدای هادی.

عبدالرشید. [ ع َ دُرْ رَ ] (اِخ ) ابن احمدبن ابی یوسف هروی ، مکنی به ابومنصور. رجوع به ابومنصور عبدالرشید در این لغتنامه و الاعلام زرکلی شود.
(تلفظ: abdolraŝid) (عربی) بندهی خدای هادی.