عبدالرشید. [ ع َ دُرْ رَ ] (اِخ ) ابن احمدبن ابی یوسف هروی ، مکنی به ابومنصور. رجوع به ابومنصور عبدالرشید در این لغتنامه و الاعلام زرکلی شود.
عبدالرشید. [ ع َ دُرْ رَ ] (اِخ ) ابن ابی حنیفةبن عبدالرزاق ، مکنی به ابوالفتح و ملقب به ظهیرالدین معروف به الولوالجی . وی فقیه حنفی بود. و او راست : فتاوی الولوالجیه . وی به سال 467 هَ . ق . در الولوالجی متولد و سال...
فرهنگ فارسی
ابن محمود غزنوی عزالدوله ابو منصور از سلسله غزنویان ( جل. ۴۴٠ ه.ق ./ ۱٠۴۹ م .- مقت.۴۴۴ ه.ق ./ ۱٠۵۲ م . ). عبدالرشید فاقد جرات و شجاعت بود وزیر نفوذ یکی از درباریان خود بنام طغرل قرار داشت . طغرل مزبور پس از فتحی کوچک بغزنین برگشت و عبدالرشید رابا نه تن از شاهزادگان غزنوی کشت و خود بامارت نشست . امارت طغرل که به کافر نعمت مشهور شده - بیش از ۴٠ روز طول نکشید و او را کشته و فرخزاد بن مسعود اول را بجا...
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: abdolraŝid) (عربی) بندهی خدای هادی.
اسم: عبدالرشید (پسر) (عربی) (تاریخی و کهن، مذهبی و قرآنی) (تلفظ: abdolraŝid) (فارسی: عبدالرشيد) (انگلیسی: abdolraŝid) معنی: بنده پروردگار هدایت کننده، بنده ی خدای هادی، ( اَعلام ) عبدالرشید غزنوی: شاه سلسله ی غزنوی [، قمری] پسر سلطان محمود، او پس از وفات برادر زاده اش مودود ( پسر مسعود غزنوی ) از زندان نجات یافت و به سلطنت نشست، پس از دو سال و نیم...