Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : عاقل

تلفظ بین المللی : /ˈɑq1el/ تلفظ :‌ ['Aq1el]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیفرهنگ اسم هاگویش اصفهانیمترادف و متضادفرهنگ فارسی سارهواژه نامه بختیاریکا
  • عاقل اباد
  • عاقل عاقل
  • عاقل فریب
  • عاقل مرد
  • عاقل در امور مادی
  • عاقل خان رازی
  • عاقل خان هندی
  • عاقل وچه
  • عاقل تا پی پل می گشت دیوانه پا برهنه از اب گذشت
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیفرهنگ اسم هاگویش اصفهانیمترادف و متضادفرهنگ فارسی سارهواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

عاقل . [ ق ِ ] (اِخ ) کوهی است به نجد. (معجم البلدان ).

عاقل . [ ق ِ ] (اِخ ) موضعی است به بلاد قیس . (معجم البلدان ).

عاقل . [ ق ِ ] (اِخ ) نصر گوید ریگی است بین مکه و مدینه . (معجم البلدان ).

عاقل . [ ق ِ ] (اِخ ) وادیی است که اِمَرة در بالای آن و رمه در پائین آن است و پر...

فرهنگ عمید

۱. [جمع: عقلا] دانا، هوشیار، زیرک، خردمند.
۲. (فقه ) دهندۀ دیۀ مقتول.

فرهنگ معین

(ق ) [ ع . ] (ص . ) خردمند.

فرهنگ فارسی

داناوهوشیاروزیرک، خردمندونیزعاقل، دهنده دیه مقتول
( اسم صفت ) ۱ - خرد مند با عقل . ۲ - هوشیار زیرک جمع عقلائ . یا عاقل عاقل . خردمند کامل عیار . ۳ - کسی که دوران جوانی را گذرانیده .
دهی است از دهستان کله بوز بخش مرکزی شهرستان میانه واقع در ۳۵ هزار گزی جنوب باختری میانه و ۳۵ هزار گزی راه شوسه تبریز و میانه و ۲٠ هزار گزی راه آهن میانه و مراغه .

دانشنامه عمومی

عاقل یکی از روستاهای استان آذربایجان شرقی است که در دهستان کله بوز شرقی بخش مرکزی شهرستان میانه واقع شده است.
wiki: عاقل

فرهنگ اسم ها

(تلفظ: āqel) (عربی) آن که از سلامت عقل برخوردار است ؛ آن که عقلش خوب کار می‌کند ؛ دارای بهره‌ی هوشی بالا ؛ خردمند .

اسم: عاقل (پسر) (عربی) (تلفظ: āqel) (فارسی: عاقِل) (انگلیسی: aghel)
معنی: دانا، هوشیار، آن که از سلامت عقل برخوردار است، آن که عقلش خوب کار می کند، دارای بهره ی هوشی بالا، خردمند

گویش اصفهانی

تکیه ای: âqel
طاری: âqel
طامه ای: âqel
طرقی: âqel
کشه ای: âqel
نطنزی: âqel

مترادف و متضاد

باهوش، بخرد، تیزهوش، حکیم، خردمند، دانا، ذکی، رشید، زیرک، فهمیده، لبیب، هوشمند، هوشیار ≠ جاهل، نادان

sage (اسم)عاقل، مریم گلی، حکیم، سلویsapient (اسم)عاقل، دانشمندwitan (اسم)عاقلsapiential (صفت)عاقلwise (صفت)فکور، معقول، دانا، عاقل، با خرد، پر مایه، عارف، خردمند، فرزانهsage (صفت)فکور، دانا، عاقل، بصیر، بافراستsober (صفت)هوشیار، سنگین، عاقل، بهوش، متین، موقر، میانه روwitty (صفت)شوخ، عاقل، ظری...

فرهنگ فارسی ساره

خردمند، زیرک

واژه نامه بختیاریکا

به دزِّه؛ به دم ( به دماق ) ؛ سَر دِزه؛ سَر روشن؛ سَر زِ خو

کلمات مرتبط

  • عاقل اباد
  • عاقل عاقل
  • عاقل فریب
  • عاقل مرد
  • عاقل در امور مادی
  • عاقل خان رازی
  • عاقل خان هندی
  • عاقل وچه
  • عاقل تا پی پل می گشت دیوانه پا برهنه از اب گذشت
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات