کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه عافی | کلماتور
معانی کلمه : عافی
تلفظ بین المللی :
/ˈɑfi/
تلفظ :
['Afi]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
نورالدین عافی
عافیت
عافیت خواهی
عافیت گاه
عافین
عافیه
عافیتخواه
عافیتطلب
عافیت خواه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
عافی. ( ع ص ) عفوکننده. ( اقرب الموارد ). بخشنده. ( منتهی الارب ). || رائد. ( اقرب الموارد ). || خواهنده رزق و فضل و غیره. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). طالب معروف و احسان. ( مهذب الاسماء ). || ناپدید و نیست و مندرس کننده. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). || وارد. فرودآینده. || درازموی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( اقرب الموارد ). || ( اِ ) مهمان. ( اقرب الموارد ...
فرهنگ معین
[ ع . ] (اِفا. ) عفو کننده . ج . عفات .
فرهنگ فارسی
عفوکننده، آمرزنده، درگذرنده ازگناه، ونیزبه معنی مهمان وخواهنده رزق وخواهنده فضل
( اسم ) آمرزنده عفو کننده گناه جمع عفات .
کلمات مرتبط
نورالدین عافی
عافیت
عافیت خواهی
عافیت گاه
عافین
عافیه
عافیتخواه
عافیتطلب
عافیت خواه
نظرات