عاری . (اِخ ) محمدبن ابراهیم بن عبدالرحمان الاریحاوی عاری در سالهای 1018 - 1199 هَ . ق . می زیست و یکی از فقها و مفتیان بود. (الاعلام زرکلی ).
عاری . (ع ص ) برهنه . ج ، عُراة. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (غیاث اللغات ). رجل عاری الاشاجع؛ مردی که گوشت ندارد. (مهذب الاسماء). کس...
فرهنگ عمید
۱. برهنه، لخت. ۲. بی بهره، بدونِ.
فرهنگ معین
[ ع . ] (ص . ) ۱ - برهنه ، لخت . ۲ - فاقد.
فرهنگ فارسی
برهنه، لخت ( اسم صفت ) ۱ - برهنه لخت جمع عرات ( عراه ) . ۲ - فاقد مبرا . محمد بن ابراهیم بن عبدالرحمن بن الاریحاوی عاری در سالهای ۱۱۹۹ - ۱٠۱۸ می زیست و یکی از فقهائ و مفتیان بود .
مترادف و متضاد
بری، فاقد، مبرا
برهنه، پتی، لخت
۱. بری، فاقد، مبرا ۲. برهنه، پتی، لخت
void (صفت)پوچ، بی اعتبار، عاری، تهی، خالی، باطل، بلاتصدی، عاری ازfree (صفت)مستقل، مجاز، روا، اختیاری، عاری، ازاد، حق انتخاب، رایگان، مجانی، رها، مختار، مبرا، غیر مقید، سرخود، میدانیbare (صفت)ساده، اشکار، عریان، لخت، عاریdevoid (صفت)عاری، تهی، خالی ازdestitute (صفت)عاری، خالی، بی چاره، نیازمند، لات و لوتex...