Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : عاجز امدن

تلفظ بین المللی : /ˈɑdʒez ˈaːmdan/ تلفظ :‌ ['AdZez 'a:mdan]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • عاجز آمدن
  • عاجز
  • عاجِز
  • عاجز سرابی
  • عاجز شدن
  • عاجز ماندن
  • عاجز مرندی
  • عاجز نوازی
  • عاجز کردن
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

( عاجز آمدن ) عاجز آمدن. [ ج ِ م َ دَ ] ( مص مرکب ) ناتوان ماندن. قادر نبودن. توانا نبودن : چنان نبشتی که از آن نیکوتر نبودی چنانکه دبیران استاد در انشاء آن عاجز آمدندی. ( تاریخ بیهقی ).آن را که مصطفی چو همه عاجز آمدنددر حرب روز بدر بدو داد رایتش.ناصرخسرو.رشته تایکتاست آن را زور زالی بگسلدچون دو تا شد عاجز آید از گسستن زال زر.سنائی.دعوی طبابت کردند و از معالجه ها عاجز آمدند. ( مجالس سعدی ص 14 ). ج...

فرهنگ فارسی

( عاجز آمدن ) ۱ - ناتوان شدن ضعیف گشتن . ۲ - فرو ماندن درماندن خسته شدن .

کلمات مرتبط

  • عاجز آمدن
  • عاجز
  • عاجِز
  • عاجز سرابی
  • عاجز شدن
  • عاجز ماندن
  • عاجز مرندی
  • عاجز نوازی
  • عاجز کردن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات