ظفر. [ ظَ ف َ ] (اِخ ) دهی است به حجاز.
ظفر. [ ظَ ] (ع اِ) ظفره . فودنج بری . پودنه ٔ بری .
ظفر. [ ظَ ف َ ] (اِخ ) نام قلعه ای است از اعمال صنعاء.
ظفر. [ ظَ ف َ ] (اِخ ) (... الفنج ) از اعمال زبید است .
پیروز شدن؛ غلبه.
〈 ظفر شدن: (مصدر لازم) [قدیمی] = 〈 ظفر یافتن
〈 ظفر یافتن: (مصدر لازم) پیروز شدن؛ دست یافتن به مراد؛ غلبه کردن.
(ظُ فُ) [ ع . ] (اِ.) ناخن ، ج . اظفار.
(ظَ فَ) [ ع . ] 1 - (مص ل .) پیروز شدن . 2 - (اِمص .) پیروزی .
پیروز
(تلفظ: zafar) (عربی) پیروزی ، نصرت .
پیروزی، تسلط، چیرگی، سلطه، غلبه، فتح، نجاح، نصرت ≠ شکست
پیروز