معانی کلمه : ظاهری
لغت نامه دهخدا
ظاهری . [ هَِ ] (اِخ ) لقب ابن حزم ابومحمد علی بن احمدبن سعیدبن حزم اموی اندلسی . رجوع به ابن حزم ... شود.
فرهنگ عمید
۱. مربوط به ظاهر.
۲. نمایان، هویدا.
۳. ویژگی کسی که بیشتر به ظاهر امور اهمیت می دهد.
۲. نمایان، هویدا.
۳. ویژگی کسی که بیشتر به ظاهر امور اهمیت می دهد.
فرهنگ معین
( ~ . ) [ ع . ] (ص نسب . ) ۱ - منسوب به ظاهر. ۲ - قشری . ۳ - کسی که به ظاهر آیات قرآن توجه می کند.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
مذهب فقهی منسوب به ابو سلیمان داود بن علی بن خلف اصفهانی مذهب ظاهری عبارتست از اخذ بکتاب و سنت و الغائ رای و قیاس و تاویل .
( صفت ) ۱ - منسوب به ظاهر مقابل باطنی : خوشحالی ظاهری سبب ظاهری . ۲ - ظاهر بین . ۳ - قشری خشک .
لقب ابن حزم ابو محمد علی بن احمد ابن سعید بن حزم اموری اندلسی .
( صفت ) ۱ - منسوب به ظاهر مقابل باطنی : خوشحالی ظاهری سبب ظاهری . ۲ - ظاهر بین . ۳ - قشری خشک .
لقب ابن حزم ابو محمد علی بن احمد ابن سعید بن حزم اموری اندلسی .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
ظاهربین
ظاهرگرا، قشرگرا
صوری، قشری ≠ باطنی
بیرونی، داخلی، سطحی
۱. صوری، قشری
۲. بیرونی، داخلی، سطحی
۳. ظاهربین
۴. ظاهرگرا، قشرگرا ≠ باطنی،
۵. درونی
فرهنگ فارسی ساره
رویه ا
