Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : طیلسان

تلفظ بین المللی : /tejlˈasɑn/ تلفظ :‌ [tejl'asAn]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیمترادف و متضاددانشنامه اسلامی
  • طیلسان دار
  • طیلسان مزعفر
  • طیلسان مطرا
  • اهل طیلسان
  • قرای صاحب طیلسان
  • قرای طیلسانی
  • طالسان
  • طیسانیه
  • طیلان
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیمترادف و متضاددانشنامه اسلامی

لغت نامه دهخدا

طیلسان . [ طَ ل َ ] (اِخ ) اقلیمی است وسیع در نواحی دیلم . (منتهی الارب ) (آنندراج ). رجوع به «طالش » شود. اقلیمی است پهناور دارای شهرستان بسیار از نواحی دیلم یا خزر که ولیدبن عقبة آن را بسال 35 هجری بگشود. (معجم البلدان ). ولایت طالش در دیلمستان . معرب طالشان و نام طایفه ای از دیلم . و رجوع به ص 128 ج 1 البیان و التبیین چ مطبعة الرحمانیه بمصر و تصحیح «حسن سندوبی » شود....

فرهنگ عمید

نوعی جامۀ کلاهدار گشاد، بلند، و شبیه شنل که خواص، مشایخ، یا زردشتیان بر دوش می‌انداختند؛ ردا.
⟨ طیلسانِ مطرا: [قدیمی، مجاز] شب؛ تاریکی شب: ◻︎.مستان صبح چهره مطرا به می کنند / کاین پیر طیلسان مطرا برافکنند (خاقانی: ۱۳۳).
⟨ طیلسانِ مزعفر: [قدیمی، مجاز] شعاع آفتاب: ◻︎ تا زمین بر کَتِف ز خلعت روز / طیلسان مزعفر اندازد (خاقانی: ۱۲۶).

نوعی جامۀ کلاهدار گشاد، بلند، و شبیه شنل که...

فرهنگ معین

(طِ لِ ) [ معر. ] (اِ. ) ردا، جامة بلند و گشاد.

دانشنامه آزاد فارسی

طَیْلَسان(یا: طرحه؛ طاق) پارچه ای ساده که آن را، برای محافظت سر و گردن از تابش آفتاب، به روی عمامه و گاه قَلَنسوه می انداختند و تا روی شانه ها و کتف ها و گاه تا پایین تر را می پوشاند. این پوشش را خلفا و امرای عباسی و گاه مردم عادی بر سر می نهادند. بعدها مخصوص قضات، به ویژه علما و فقها شد. رفته رفته طول طیلسان بلندتر شد، بلندی آن در دورۀ صفاریان و بعد سامانیان، از پشت تا کمر و گاه پایین تر از آن می...

فرهنگ فارسی

شهرستانی است در ساحل غربی بحر خزر( جزو گیلان ) و آن محدود است از طرف شمال به بخش آستارا از جنوب به دهستان ماسوله ( فومن ) از مشرق به بحر خزر از جنوب شرقی به دهستان گسکرات ( فومن ) از مغرب بخط الراس جبال البرز . آب و هوای آن مرطوب معتدل و بارندگی آن بسیار است ولی بواسطه وجود استخر ها و مزارع برنج هوایی ناسالم دارد و بهمین مناسبت بیشتر سکنه در تابستان به ییلاق کوچ می کنند . بطور کلی از نظر وضع طبیعی...

مترادف و متضاد

دستار، ردا، فوطه

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] طیلسان از روپوش های تجملی رایج در قرون اولیه و میانه دوره اسلامی است.واژه طیلسان مفرد «طیالسه» عربی برگردانده شده از «تالشان» فارسی و عبارت است از نوعی بالاپوش ضخیم و بدون آستین که تار آن ابریشم و پودش از پنبه بوده و بالای بدن؛ کتفها و پشت را می پوشانید. از کلام برخی لغویان، پوشاندن سر نیز استفاده می شود. غالباً به صورت یک پارچه، بدون برش و دوخت، از جنس های گوناگون، مختلف که در اندازه ه...

کلمات مرتبط

  • طیلسان دار
  • طیلسان مزعفر
  • طیلسان مطرا
  • اهل طیلسان
  • قرای صاحب طیلسان
  • قرای طیلسانی
  • طالسان
  • طیسانیه
  • طیلان
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات