طی . [ طَی ی ] (اِخ ) ابن حسن بن اتش صنعانی انباری . محدث است .
طی . [ طَ ] (اِخ )نامش جلهم بن اددبن زیدبن یشحب صالح بن افحشدبن سام بن نوح . نیای قبیله ٔ طی و نسبت بدان طائی است و گویند ازین قبیله سه تن پدید آمده اند که هر یک در شیوه ٔ خود بی نظیر بوده اند، حاتم در جود و داود در فقه و زهد و ابوتمام در شعر. (از انساب سمعانی برگ 364 «ب »)....
فرهنگ عمید
۱. درنوردیدن؛ پیمودن.۲. (ادبی) در عروض، اسقاط حرف چهارم ساکن از مستفعلن که مستعلن باقی بماند و نقل به مفتعلن شود، و از مفعولات معولات نقل به فاعلات شود.۳. [مقابلِ نشر] [قدیمی] پیچیدن.۴. (اسم) [قدیمی] لا؛ نورد؛ شکن.⟨ طی کردن: (مصدر متعدی)۱. پیمودن؛ درنوردیدن.۲. توافق کردن در قیمت چیزی.⟨ طی طریق کردن: (مصدر لازم)۱. درنوردیدن راه؛ گذشتن از راهی.۲. (تصوف) پیمودن مراحل سلوک....
فرهنگ معین
(طَ یّ ) [ ع . ] ۱ - (مص م . ) درنوردیدن ، پیمودن . ۲ - پوشاندن ، پنهان کردن . ۳ - (اِ. ) ضمن ، لا، چیزی که لای چیز دیگر بپیچند.
دانشنامه آزاد فارسی
طَی(یا: طیئ؛ منسوب به آل طایی) قبیلۀ بزرگ عرب قحطانی. از قبایل یمنی الاصل که پس از یورش های قبیلۀ ازد ناگزیر از یمن به حدود مدینه مهاجرت کردند. این قبیله مشتمل بر صدها تیره و طایفۀ کوچک و بزرگ است که مشهورترین آن ها عبارت اند از بنوحارث، بنولام، بنوغوث، بنوثعل، بنوبولان، بنوهنی، بنوجرول (بزرگ ترین گروه طاییان) و دیگر قبایل. اینان در آغاز در کوه های معروف اجأ و سلمی در حوالی مدینه سکونت کردند و پس ...
فرهنگ فارسی
تیره ( حیی ) ایست از قبیله کهلان (عرب ) و نسب آنان را بنوطیئ بن اددبن زید بن یشحب بن عریب بن زید بن کهلان نوشتهاند. مسکن ایشان یمن بود اما پس از بیرون رفتن قبیله ازد هنگام سیل عرم و پراکنده شدن آنان تیره طی نیز از یمن خارج شدند و به نجد و حجاز نزدیک بنی اسد فرود آمدند و سپس بر بنی اسد غلبه کردند و دو ناحیه کوهستانی [ اجا ] و [ سلمی ] را از آنان باز ستدند و در آن کوه سکونت گزیدند و سپس در آغاز اسلا...
دانشنامه عمومی
طی (ابهام زدایی). طِی یا تِی: ابزاری برای خشک کردن زمینطَی: یک قبیلهٔ عربwiki: فارسی از باب اطلاق جزء به کل، عرب را طایی یا تازی می گویند. طاییان بیش تر این آوازه را وام دار یکی از بزرگان اشان به نام حاتم اند. نیز طاییان نسب به سبأ بن یشجب می رسانند و خود را میراث دار تمدن سبا می دانند.حاتم طایی، شاعرحمید بن قحطبه الطائی، والی خراسان در دوره خلافت عباسی به هنگام خلافت هارون الرشید و مامونعدی بن ...
مترادف و متضاد
قطع
پیچیدن
خلال، ضمن
نورد، شکن، چین
سپری کردن، پیمودن، گذراندن، گذشتن، درنوردیدن
۱. خلال، ضمن ۲. سپری کردن، پیمودن، گذراندن، گذشتن، درنوردیدن، ۳. قطع ۴. نورد، شکن، چین ۵. پیچیدن
duration (اسم)طول، استمرار، بقاء، مدت، طیduring (حرف اضافه)سر، ظرف، فاصله، در طی، طی، هنگام، در مدت...