طفیلی . [ طُ ف َ ] (اِخ ) اصلش از ملوکان جهانشاه پادشاه است . اوقات به بنائی میگذرانید. این بیت از اوست : در باغ نوشکفته نه آن غنچه ٔ گل است بر چوب کرده گل سر خونین بلبل است .
(تحفه ٔسامی ص 139).
طفیلی . [ طُ ف َ /ف ِ ] (ص نسبی ، اِ) مهمان ناخوانده . (دهار). ناخوانده ای که به همراه به مهمان...
فرهنگ عمید
۱. کسی که ناخوانده همراه شخص مهمان به مهمانی می رود، مهمان ناخوانده. ۲. [مجاز] وابسته به دیگری. ۳. (اسم ) (زیست شناسی ) = انگل
فرهنگ معین
( ~ . ) [ ع - فا. ] (ص نسب . ) ۱ - انگل ، مانند انگل . ۲ - گیاه یا حیوانی که از گیاه یا حیوان دیگر تغذیه کند.
فرهنگ فارسی
منسوب به طفیل، مهمان ناخوانده، انگل ۱ - کسی که انگل دیگران باشد انگل . ۲ - نبات یا حیوانی که در پرتو دیگری زیست کند هر موجود زنده ( اعم از گیاه یا جانور ) که تمام یا قسمتی از زندگیش را به طورانگل و سر بار موجود زنده دیگر به سر برد انگل پارازیت . اصلش از ملوکان جهانشاه پادشاهست اوقات به بنائی میگذرانید .