طعنه زدن. [ طَ ن َ / ن ِ زَ دَ] ( مص مرکب ) عیبجوئی کردن. || مجازاً، توبیخ و سرزنش کردن. بد گفتن. خرده گرفتن : به دل کین همی داشت [ گرزم ] ز اسفندیارندانم چه شان بود ز آغاز کارهر آنجا که آواز او آمدی از او زشت گفتی و طعنه زدی.دقیقی ( از شاهنامه ).ما را بدان لب تو نیاز است در جهان طعنه مزن که با دو لب من چرا چخی.کسائی.چه زنی طعنه که با هیزان هیزند همه که توئی هیز و توئی مسخره و شنگ و مشنگ.خطیری.به ...
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - سرزنش کردن ملامت کردن ۲ - کنایه زدن .
مترادف و متضاد
ملامت کردن، سرزنش کردن، کنایه زدن، زخم زبان زدن، نیشوکنایه زدن، شماتت کردن ≠ تحسین کردن، ستایش کردن