طسق. [ طَ ] ( ع اِ ) بغادده ( بغدادیان ) بغلط بکسر خوانند. ( منتهی الارب ). پیمانه ای است. || مقداری از خراج که به حساب سر جریب بر زمین و زراعت و جز آن گیرند. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). و منه قول عمر حیث کتب الی عامل له فی رجلین اسلما: ارفع الجزیة من رؤسهما و خذ الطسق من ارضهما. ( منتهی الارب ). || یا مانند ضریبه است که در جزیه گرفته شود. لغت معرب یا مولد است. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). معرب ...
فرهنگ عمید
خراجی که از هر جریب زمین زراعتی می گرفتند، خراجی که از کشت و زرع گرفته می شد.
فرهنگ معین
(طَ ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - مقداری از خراج که به حسب سرجریب بر زمین زراعت و جز آن گیرند. ۲ - سهمیة مالیاتی که به حبوبات (برحسب جریب ) تعلق می گرفت ، صورت مالیاتی .
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - مقداری از خراج که بحسب سر جریب بر زمین زراعت و جز آن گیرند سهمیه مالیاتی که به حبوبات ( بر حسب جریب ) تعلق می گرفت . ۲ - صورت مالیاتی .
دانشنامه اسلامی
[ویکی فقه] طِسق مُعَرَّبِ کلمه فارسی تشک است؛ یعنی پیمانه. در اصطلاح عبارت است از مقداری از خراج که از هر جریب زمین زراعت و یا غیر آن میگیرند، مانند ضریبه ای که در جزیه (جزیه بر رئوس) گرفته میشود.