معانی کلمه : طریقت
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. (تصوف ) روش اهل صفا و سلوک، تزکیۀ باطن: ز مشکلات طریقت عنان متاب ای دل / که مرد راه نیندیشد از نشیب وفراز (حافظ: ۵۲۴ )، در طریقت هرچه پیش سالک آید خیر اوست / بر صراط مستقیم ای دل کسی گمراه نیست (حافظ: ۱۶۱ ).
۲. (اسم ) [قدیمی] روش، شیوه.
۳. (اسم ) [قدیمی] مسلک، مذهب، سیرت.
۲. (اسم ) [قدیمی] روش، شیوه.
۳. (اسم ) [قدیمی] مسلک، مذهب، سیرت.
فرهنگ معین
(طَ قَ ) [ ع . طریقة ] (اِ. ) ۱ - روش ، سیرت . ۲ - مسلک . ۳ - سیرت اهل سلوک .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
روش، مسلک، مذهب، سیرت، روش اهل صفاوسلوک
۱ - روش راه . ۲ - مسلک مذهب سیرت . ۳ - تزکیه - باطن مقابل شریعت . ( که تزکیه ظاهر است و آن طریقی است که سالکان را به خدا رساند ) و حقیقت یا اهل طریقت رهرو طریقت صوفی .
روش . یا مسلک مذهب
۱ - روش راه . ۲ - مسلک مذهب سیرت . ۳ - تزکیه - باطن مقابل شریعت . ( که تزکیه ظاهر است و آن طریقی است که سالکان را به خدا رساند ) و حقیقت یا اهل طریقت رهرو طریقت صوفی .
روش . یا مسلک مذهب
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
عرفان، تصوف
راه، روش، سلک، شرع ≠ حقیقت
آیین، شریعت، کیش، مرام، مذهب، مسلک، نحله
۱. راه، روش، سلک، شرع
۲. عرفان، تصوف
۳. آیین، شریعت، کیش، مرام، مذهب، مسلک، نحله ≠ حقیقت
۴. فرقه، طریقه (متصوفه)
۵. سلوک
۶. تزکیهباطن ≠ شریعت
