معانی کلمه : طره
لغت نامه دهخدا
طرة. [ طُرْ رَ ] (اِخ ) قریه ای است به مصر (جیزة) که در آنجا سمنت تهیه میشود. (المنجد).
طرة. [ طَرْ رَ ] (ع اِ) تهیگاه . || (مص ) آبستن کردن گشن ماده را به یک آمیزش . (منتهی الارب ).
فرهنگ عمید
۱. دستۀ موی تابیده در کنار پیشانی.
۲. [قدیمی] ریشۀ دستار.
۳. [قدیمی] حاشیه و کنارۀ جامه.
۴. [قدیمی، مجاز] کنارۀ چیزی.
۲. [قدیمی] ریشۀ دستار.
۳. [قدیمی] حاشیه و کنارۀ جامه.
۴. [قدیمی، مجاز] کنارۀ چیزی.
فرهنگ معین
(طُ رَّ ) [ ع . ] (اِ. )۱ - کنارة هر چیزی ، حاشیه . ۲ - زلف ، موی پیشانی . ۳ - نقش و نگارجامه . ۴ - حاشیة کتاب .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
سازهای آویزان از جنس یخ و برف که براثر وزش باد بر لبههای کوهسار شکل میگیرد
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
اسم: طره (دختر) (عربی)
معنی: موی پیشانی، زلف
معنی: موی پیشانی، زلف
مترادف و متضاد
کنگره
تازیانه
بارانگیر
جبهه، ناصیه
تاب، زلف، کاکل، گیسو، گیس
کرانه، حاشیه، کناره، گوشه
تارهای حاشیه دستار و جامه
۱. تاب، زلف، کاکل، گیسو، گیس
۲. کرانه، حاشیه، کناره، گوشه
۳. کنگره
۴. بارانگیر
۵. جبهه، ناصیه
۶. تازیانه،
۷. تارهای حاشیه دستار و جامه
فرهنگ فارسی ساره
تازیانه
واژه نامه بختیاریکا
( طُره ) ترنه
فرهنگستان زبان و ادب
{cornice} [علوم جَوّ] سازه ای آویزان از جنس یخ و برف که براثر وزش باد بر لبه های کوهسار شکل می گیرد
