طرف بربستن. [ طَ ب َ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) طرف بستن. کنایه از نفع یافتن و چیزی حاصل کردن باشد از کسی و جائی. ( برهان ) ( آنندراج ) : بغیر آنکه بشد دین و دانش از دستم دگر بگو که ز مِهرت چه طرف بربستم.حافظ.پیداست ازآن میان چه بربست کمرتا من ز کمر چه طرف خواهم بربست.حافظ.چو شاخ بارور از باغ دهر اهل تمیزبجز شکستگی خود چه طرف بربستند.طاهر وحید.عمر ار کنی همه صرف زو برنبندی طرف کاری است سخت شگرف باری اس...
فرهنگ فارسی
( مصدر ) نفع یافتن سود بردن . کنایه از نفع یافتن و چیزی حاصل کردن باشد از کسی وجائی .
مترادف و متضاد
سود بردن، نفع یافتن، نتیجهگرفتن، بهره بردن، طرف بستن، استفاده کردن