طراوت. [ طَ وَ ] ( ع مص ) طراء، طراءَة،طراوة؛ تر و تازه شدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || ( اِمص ) تازگی. ( مهذب الاسماء ) : همه خشکی بود طراوت توکه چو رویم مباد رویت تر.مسعودسعد.طراوت خلافت به جمال انصاف و کمال معدلت باز بسته است. ( کلیله و دمنه ). بلکه هر روز زیادت و طراوت گیرد. ( کلیله و دمنه ).لطافت حرکات فلک بگاه سماع طراوت نفحات ملک بگاه ندا.خاقانی.با طراوت جوانی و مقتبل شباب در اقران و ا...
فرهنگ عمید
۱. تروتازه شدن. ۲. تازگی، شادابی.
فرهنگ معین
(طَ وَ ) [ ع . طراوة ] ۱ - (مص ل . ) تر و تازه شدن . ۲ - (اِمص . ) تازگی .
فرهنگ فارسی
تروتازه شدن ، تری وتازگی وشادابی ۱ - ( مصدر ) تر و تازه شدن . ۲ - ( اسم ) تری تازگی شادابی غضاضت
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: tarāvat) (عربی) تر و تازگی ، (در قدیم) (به مجاز) سامان و رونق .
اسم: طراوت (دختر) (عربی) (تلفظ: tarāvat) (فارسی: طَراوت) (انگلیسی: taravat) معنی: تر و تازگی، ( در قدیم ) ( به مجاز ) سامان و رونق