طرازیدن. [ طِ / طَ دَ ] ( مص ) آرایش دادن. پیرایش کردن. ( آنندراج ). آراستن. پیراستن. || راست کردن. ترتیب کردن. تنظیم کردن. ساختن : خود برآورد و باز ویران کردخود طرازید و باز خود بفترد .خسروی.خان همی گفت همه روزه که سبحان اﷲاین چه مرد است که محمود فرستاد ایدرآب ترکستان این مرد بیکباره ببردبطرازیدن جنگ و بفدا کردن زر.فرخی.کار هر کس بطرازی و بسازی چو نگارچه بکردار نکوی و چه بدان دو کف راد.فرخی.شاعرا...