طاسک. [ س َ ] ( اِمصغر ) مصغرطاس است. ( آنندراج ). طاس خرد. ( شمس اللغات ). رجوع به طاسچه شود. || در بازی نرد کعب ، کعبة، هر دو طاس نرد. کعبتین. رجوع به طاس شود : نقش از طاسک زر چون همه شش می آیداز چه معنی است فرومانده به ششدر نرگس.سلمان ساوجی. || مرادف طاس در معانی آویزهای طلا و نقره و اسباب زینت و حقه سیم که آنها را از رایت و بر گستوان و گردن اسب و مانند اینها در می آویخته اند : بهمه ملک زمین ز ...
فرهنگ عمید
۱. آویز پیاله مانندی از طلا یا نقره که برگردن اسب یا پرچم آویزان می کنند. ۲. طاسی که در بازی نرد به کار می رود.
فرهنگ فارسی
۱ - طاس کوچک طاس خرد . ۲ - کعب کعبه یکی از کعبتین . ۳ - آویز های طلا و نقره طاس . ۴ - حقه سیم ( از اسباب زینت ) طاس . ۵ - طاس کوچک که در منجوق و پرچم تعبیه شده است . یا طاسک پرچم . طاس پرچم . یا طاسک منجوق . ماهچه علم .
دانشنامه عمومی
طاسک، روستایی از توابع بخش رستم شهرستان ممسنی در استان فارس ایران است.