معانی کلمه : طائی
لغت نامه دهخدا
طایی. ( ص نسبی ) طائی. منسوب به طَی . پدر قبیله ای از عرب و قیاس طَیّئی است. ( از اقرب الموارد ). رجوع به طائی شود.
طائی . (اِخ ) (الَ ...) یکی از شیوخ رواة حدیث که در روزگار ابوداود به اصفهان آمد. نامش نامعلوم است . پاره ای از متأخرین گویند: محتمل است که شیخ مزبور یحیی بن عبدویة البغدادی باشد. (نقل به معنی از الموشح ).
فرهنگ عمید
از قبیلۀ طی: نماند حاتم طایی ولیک تا به ابد / بماند نام بلندش به نیکویی مشهور (سعدی: ۱۰۸ ).
فرهنگ فارسی
طائی . منسوب به طیئی پدر قبیله و قیاس طیئی است .
