معانی کلمه : ضمار
لغت نامه دهخدا
ضمار. [ ض َ ] (اِخ ) جایگاهی است و در آن وقعه ای بنی هلال را. (معجم البلدان ).
فرهنگ عمید
۱. (فقه ) مالی که امید به وصول آن نباشد.
۲. (فقه ) وام و وعده ای که به آن امید نتوان داشت، وام بی مدت.
۳. [قدیمی] پنهان، نهان.
۴. [قدیمی] مال پنهان.
۲. (فقه ) وام و وعده ای که به آن امید نتوان داشت، وام بی مدت.
۳. [قدیمی] پنهان، نهان.
۴. [قدیمی] مال پنهان.
فرهنگ معین
(ض ) [ ع . ] ۱ - (ص . ) پنهان ، مخفی . ۲ - (اِ. ) مالی که امیدی به وصول آن نرود. غالباً مالی غصب شده که شهود و بینه هم برای آن نباشد، ودیعه و امانتی که حافظ آن در مقام انکار برآید.
فرهنگ فارسی
۱ - ( صفت ) پنهان مخفی . ۲ - ( اسم ) مالی که امیدی به وصول آن نرود غالبا مالی که غضب شده که شهود و بینه هم برای آن نباشد ودیعه و امانتی که حافظ آن در مقام انکار بر آید .
نام بتی است عرب را
نام بتی است عرب را
مترادف و متضاد
پنهان، مختفی، مخفی، مستور، ناپیدا، نهان، نهفته ≠ آشکار، پیدا
