ضماد. [ ض ِ ] (اِخ ) ابن ثعلبه ٔ ازدی (و یقال ضِمام ، و الاول اکثر). صحابی و دوست پیغمبر اکرم در جاهلیت . (منتهی الارب ).
ضماد. [ ض ِ ] (ع مص ) بستن چیزی بر جراحت . (منتهی الارب ) (منتخب اللغات ). و منه : ضَمدَ عینه بالصبر؛ ای جَعله علیها. (منتهی الارب ). || زدن عصا بر سر کسی . || مدارا کردن . || برابری کردن در چیزی . (منتهی الارب ). || دو معشوق گرفتن زن ....
فرهنگ عمید
مرهمی خمیرمانند که روی زخم می گذارند.
فرهنگ معین
(ض ) [ ع . ] (اِ. ) مرهم ، دارویی که روی زخم مالند.
فرهنگ فارسی
پارچهای که زخم رابندند، مرهمی که روی زخم گذارند۱ - ( مصدر ) بستن چیزی بر جراحت . ۲ - ( اسم ) پارچه ای که زخم جراحت را با آن بندند . ۳ - دارویی که روی زخم گذارند مرهم . توضیح ۱ مواد دارویی مختلف را را گویند که به صورت خمیری در آورده روی پارچه ای پهن می کنند و بر روی موضع گذارند . توضیح ۲ این کلمه به کسر اول است ولی در تداول به فتح آن تلفظ شود .ابن ثعلبه ازدی صحابی و دوست پیغمبر اکرم در جاهلیت ....