حفظ کننده، نگاهدارنده، حاکم، قائد، قوی، نیرومند، مردباهوش
۱ - نگاهدارنده حفظ کننده . ۲ - آن که شهری را از جانب سلطان اداره کند شحنه . ۳ - حاکم والی . ۴ - ( درایه ) متقن مثبت . ۵ - نیرومند قوی . ۶ - محصل مالیات . ۷ - ممیز و مفتش حساب . ۸ - مباشر جمع : ضابطین ضباط ضوابط.
فراهم آورنده نگاهدارنده نگاهدارنده چیزی آنکه ضبط مدینه وسیاست آن را از طرف سلطان بس باشد